شمس سراج عفيف

403

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

چون حضرت شاه فيروز صاحب فتح و فيروز از سواريء مهم تهته بازگشت براي عمارت كوشك سالوره در نشست - بيشتر اوقات در مشغوليء آن گذشت - دران ايام حضرت شهنشاه نيكنام در سالوره ميبود - در كار عمارت چون سلاطين اهل مهارت كوشش بليغ مينمود و خانجهان وزير بينظير « 2 » در شهر فيروزآباد ميبود - در كارها و كردارهاي ديوان وزارت از تاثير مهارت ابواب جد و جهد ميكشود هرروز در مسند مينشست - و محاسبهء اعمال عمال ميگرفت « 3 » - و در هر شنبه « 4 » در سالوره ميرفت - و تمام كيفيت كلي و جزوي به حضرت شهنشاه ميگذرانيد - چون « 5 » حضرت شاه را هواخواهي خانجهان محقق گشت در خاطر حضرت شهنشاه گذشت كه خانجهان را از مرتبهء وزارت مرتبهء بلند عطا كند - يكروز حضرت شاه فيروز دو ملوك معتبر را از سالوره در فيروزآباد بر خانجهان فرستاد - يكى ملك ساهن دوم ملك سيد الحجاب - و گلدستهء بشارت بدست‌شان داد - و اين كلام از زبان كشاد - تا ايشان از زبان سلطان بر خانجهان بگويند - چه من و چه تو - چون ترا با ما محبت از بطانه چون مخلصان « 6 » يگانه افتاده است ما ميخواهيم مرتبهء تو زيادت گردانيم - مسند چه لائق تست

--> ( 2 ن ) لا نظير * ( 3 ن ) پيش ميگرف * ( 4 ن ) و در هر شبانه * ( 5 ن ) هواخواهي خانجهان محقق گشت كه كلي و جزوي به حضرت شهنشاه ميگذرانيد در خاطر حضرت گذشت * ( 6 ن ) مخلصانهء يگانه افتاده تخت در وقت بارجاى من نزديك تخت بنشين و مسند از جهت خود بظفر خان بده *